میان آتش و اضطراب/نتیجه مذاکرات؛ بازی با روان مردم!
یادداشت_تحلیلی✍️…. کویستان عبدالحکیمی _مدیر مسئول
گاهی جنگ پیش از آنکه خانهای را ویران کند، روح انسانها را ویران میکند. پیش از آنکه موشکی بر زمین فرود آید، اضطرابش بر ذهن مردم فرود میآید و پیش از آنکه دود آسمان را تیره کند، نگرانی، افق زندگی مردم آن کشور را تیره و تار میسازد.
اکنون یک سال است که مردم ایران در فضایی آکنده از تنش، تهدید، درگیریهای نظامی و بیم از گسترش جنگ، روزگار میگذرانند. در این میان، فارغ از تحلیلهای سیاسی و نظامی، آنچه کمتر دیده شده، سرنوشت مردمی است که هر روز بار سنگین این بحران را بر دوش میکشند؛ مردمی که نه در اتاقهای تصمیمگیری حضور دارند و نه در میدانهای نبرد، اما بیشترین هزینه یعنی هدر رفت سلامت روح و روانشان را می پردازند!
جامعه ایران پیش از این نیز زیر فشار مشکلات اقتصادی، کاهش قدرت خرید، بیکاری، تورم و دغدغههای معیشتی قرار داشت. اما سایه سومین جنگ تحمیلی مشترک میان آمریکا و اسرائیل، زخمی تازه بر پیکر خسته مردم ایران افزود. زخمی عمیق که آثار آن را میتوان در اضطراب جمعی، ناامیدی اجتماعی، کاهش احساس امنیت و افزایش نگرانی نسبت به آینده مشاهده کرد.
امروز بسیاری از خانوادهها شب را با نگرانی آغاز و صبح را با پیگیری نتایج توافق میان دو کشور در خبرها به پایان میرسانند. کودکان واژههایی را میشنوند که نباید بخشی از دنیای کودکانه آنان باشد؛ موشک، حمله، انفجار، تهدید و جنگ. نسل جوانی که باید به آینده، پیشرفت و ساختن فردا بیندیشد، اجبارا بخش زیادی از ذهن خود را صرف پیش بینی بحرانهای احتمالی میکند.
واقعیت این است که جنگ تنها در خطوط مقدم رخ نمیدهد. جنگ به خانهها راه پیدا میکند. به گفتوگوهای خانوادگی، به خوابهای آشفته، به نگرانی مادران، به ترس پدران و به سکوت فرزندان. جنگ میتواند حتی در دورترین فاصله از میدان نبرد نیز کیفیت زندگی انسانها را تحت تأثیر قرار دهد.در چنین شرایطی جامعه به تدریج با پدیدهای مواجه میشود که کارشناسان علوم اجتماعی از آن به عنوان «فرسودگی روانی جمعی» یاد میکنند؛ وضعیتی که در آن مردم به دلیل تداوم بحران، دچار خستگی ذهنی، کاهش امید و بیاعتمادی نسبت به آینده میشوند. این فرسودگی اگر درمان نشود، میتواند آسیبهایی عمیقتر از خسارتهای اقتصادی بر جای بگذارد.
بسیاری از شهروندان امروز نه تنها نگران وضعیت معیشت خود هستند، بلکه از آینده فرزندانشان نیز هراس دارند. سرمایهگذار از سرمایهگذاری میترسد، جوان از برنامهریزی برای آینده مطمئن نیست و خانوادهها در تصمیمگیریهای مهم زندگی با تردید بیشتری مواجه شدهاند. این همان هزینه پنهان جنگ است؛ هزینهای که در آمارهای رسمی دیده نمیشود اما در زندگی روزمره مردم جریان دارد.
با این حال، جامعه ایران بارها نشان داده است که در سخت ترین شرایط نیز توان ایستادگی و بازسازی خود را دارد.اما هیچ جامعهای نباید برای مدت طولانی زیر بار اضطراب و ناامنی روانی رها شود. امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند تقویت امید اجتماعی، گفتوگوی صادقانه با مردم، کاهش تنشها و توجه جدی به سلامت روان جامعه هستیم.کشورها را تنها با زیرساختهای اقتصادی نمیتوان بازسازی کرد؛ روح جامعه نیز نیازمند بازسازی است. مردمی که ماه ها و سالها زیر سایه اخبار جنگ زندگی کردهاند، بیش از هر چیز به آرامش نیاز دارند؛ آرامشی که بتواند جای آژیرها را بگیرد، امیدی که بتواند بر نگرانیها غلبه کند و آیندهای که بتوان به آن اعتماد کرد. بزرگترین قربانی هر جنگی انسان است؛ انسانی که شاید هرگز اسلحهای در دست نگرفته باشد اما هر روز با ترس، اضطراب و نگرانی میجنگد. مردمی که این روزها بیش از هر چیز آرزو میکنند صدای انفجارها و تهدیدها جای خود را به صدای زندگی، امنیت و آرامش بدهد؛ آرزویی ساده اما ارزشمند که حق طبیعی هر جامعهای است.
حال بعد از گذشت یک سال از آتش بس و جنگ «مذاکرات». واژهای که برای بخشی از جامعه نماد امید به کاهش تنشها و برای بخشی دیگر یادآور سالها انتظار و بینتیجه ماندن گفتوگوهاست، تنها امید این مردم است. مردم ایران در این مدت نه تنها اخبار میدانهای نبرد را دنبال کردهاند، بلکه هر خبر مربوط به میز مذاکره را نیز با حساسیت رصد کردهاند؛ زیرا به خوبی میدانند که نتیجه هر توافق یا عدم توافقی میتواند مستقیماً بر زندگی روزمره آنان اثر بگذارد.
پس از یک سال تنش و رویارویی، هنوز این پرسش در ذهن افکار عمومی وجود دارد که آیا طرفهای درگیر در نهایت به توافقی پایدار خواهند رسید یا خیر؟؟!!!
واقعیت آن است که پاسخ این سؤال را نه تحلیلگران و نه حتی سیاستمداران با قطعیت نمیدانند. آنچه مشخص است این است که ادامه وضعیت کنونی، هزینههای اقتصادی، اجتماعی و روانی سنگینی را بر مردم تحمیل میکند. تجربه نشان داده است که حتی در اوج اختلافات نیز هیچ بحرانی برای همیشه در میدان تقابل باقی نمیماند و دیر یا زود راهی به سوی گفتوگو گشوده میشود. شاید امروز مهمتر از خود توافق، بازگشت چشماندازی روشن به زندگی مردم باشد. جامعهای که ماهها و سالها با اخبار جنگ، تهدید و نااطمینانی زندگی کرده است، بیش از هر چیز به ثبات نیاز دارد. مردم نمیخواهند هر صبح با نگرانی از آینده بیدار شوند و هر شب با اضطراب به خواب بروند. آنان در انتظار روزی هستند که تیتر نخست رسانهها نه درباره موشکها و تهدیدها، بلکه درباره صلح، توسعه، سرمایهگذاری و امید به فردایی بهتر باشد.
یکی از مهمترین پیامدهای یک سال تنش و درگیری، ابهام در سرنوشت مذاکرات و آینده روابط میان طرفهای درگیر است. مردم ایران هر روز با اخبار ضد و نقیضی درباره احتمال توافق یا شکست گفتوگوها مواجه میشوند. یک روز سخن از نزدیک شدن به تفاهم است و روز دیگر خبر از افزایش اختلافات و تشدید تنشها به گوش میرسد. این بلاتکلیفی، خود به عاملی برای افزایش نگرانیهای عمومی تبدیل شده است.
ابهام در نتیجه مذاکرات تنها یک مسئله سیاسی نیست؛ بلکه مستقیماً بر روان جامعه تأثیر میگذارد.«بی اعتمادی به مسئولان» هنگامی که چشمانداز روشنی از آینده وجود نداشته باشد، خانوادهها در تصمیمگیریهای اقتصادی، جوانان در برنامهریزی برای آینده و فعالان اقتصادی در سرمایهگذاری و تولید با تردید روبهرو میشوند. امروز مردم ایران در وضعیتی میان امید و نگرانی معلق مانده اند نه از وقوع توافق اطمینان دارند و نه از ادامه بحران!
شاید آنچه امروز بیش از هر چیز مردم را خسته کرده، نه خود مذاکره، بلکه طولانی شدن انتظار برای مشخص شدن نتیجه آن باشد. مردم ایران پس از یک سال زندگی در سایه جنگ، تحریم، تهدید و….. نیازمند روشن شدن افق پیش رو هستند. افقی که بتواند جایگزین این ابهام فرساینده شود و بار سنگین اضطراب را از دوش مردم بردارد.